محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1302
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و در اصل مياشوب بوده به اين معنى ، [ ياء ] را حذف كردهاند . مكاب - نهى است از كابيدن كه بمعنى كاويدنست [ 1 ] . مثالش كمال الدين خجندى فرمايد در هجو : بيت « 1 » خدائى كه كوه سهند آفريد * ترا داد بينى چو كوه سراب نئى كوهكن چند كاوانيش * نگهدار ادب ، با بزرگان مكاب مع التاء مزگت - به وزن و معنى مسجد باشد . [ 2 ] مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 1 » صدر عالم نظام دين كه ز لطف * شمهء خلق تست مشك تبت تو مشرفترى زهر مردم * همچو بيت الحرم زهر مزگت مفت - يعنى « 2 » رايگان [ 3 ] . مثالش احمد اطعمه گويد * : بيت « 1 » گردهء من « 3 » سخت گرد گرده و بريان مفت * و ان بكجا بر سر سفرهء صدر زمن مخت - [ به وزن دخت ] بمعنى اميد باشد مثالش شهاب الدين عبد الرحمن گويد : بيت « 1 » هر كه دارد بر جهان يك ذره مخت * ديگ سودايش بماند نيم پخت كذا فى الفرهنگ . مشت - [ بفتح ميم ] پر و انبوه باشد . مثالش شيخ سودان گويد : بيت ازرق ديوچهر بزمژه رنگ * از بدى مشت و از هجيرى ونگ و ديگر در فرهنگ نام قريهاى از قرى غزنين باشد . و بمعنى خمير كرد و سرشت نيز باشد . مثال اين معنى سراج الدين راجى گويد : بيت « 1 » از آن دشت چون با سپه برگذشت * همه خاك آن را به خون كرد مشت
--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - كلمه از « غ » و « ك » است . ( 1 ) برهان گويد مكاو نيز به اين معنى است . ( 2 ) لغت آرامى است ( حاشيهء برهان ) . خانهء خدا ( برهان ) . ( 3 ) برهان ندارد .